شاعر و مترجم

عشق شاعرانه

 

۲- رستاخیز
سرمایی به درونش می‌خلد
دلش را خنج می‌زند
سرش را به تاریکی درمی‌نشاند، اما دستش را از دست رها نکرد
دستی کش محافظت می‌کرد از افتادن
بر پای پیکر
دستی‌ کش سرما می‌بخشید از بیرون
رستاخیزِ مردگان
دستی کش جرأت می‌بخشید از درون
غوغای کلمه‌ها
دستی کش کشان‌کشان سوی خانه‌اش می‌کشاند
آن‌جا، پشت به میدان و پیکرِ میدان
پشت به مردگان و رستاخیزِ مردگان
در خطی مستقیم که به بیرون از شهر راه می‌بُرد
و آن‌گاه دستِ راست، یکی جاده‌ی خاکی که هنوز آسفالت نشده بود
و آن‌گاه دستِ چپ، یکی سربالایی که نفس را بند می‌آورد
و ادامه‌ی راه به زیرِ باران
که تن را تر کرده بود، زمین را گِل‌آلود
که کلمه‌ها را تر کرده بود، دل را دردآلود
که مرگ را تر کرده بود، دست‌ها را بی‌حاصل
و قدم‌هایش را سست
مرگ در قفای ایشان قدم برمی‌داشت
بی‌تکلیف و یله.

ص۱۲ 

عشق شاعرانه

[ bahmanhabibi ]

لطفا متن درباره نویسنده را در وردپرس ، بخش شناسنامه کاربری تکمیل نمایید .

مطالب مرتبط
تصویر: جنگ
جنگ
  • ۲
  • ۴۲۰
  • 2020/01/19

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *